حرف آخر!
این پست آخره....
مدتی بود می خواستم دیگه ننویسم...راستش ...شاید از اینجا خسته شدم...شایدم...واقعا دیگه حس نوشتن ندارم....
اما چرا امروز؟...دلیل خاصی نداره...امروزم یه روزی از روزای خداست....و بالاخره یه روزی مثه امروز می اومد...که پرونده ی این وبلاگ هم بسته شه!!
نمی دونم...شاید بازم اومدم و دوباره نوشتم...اما مطمئنا دیگه اینجا نه!!
اینجا رو با همه ی خاطرات قشنگش....
با اینکه به میل خودم دارم اینجارو می بندم اما دلم گرفته....کاش امروز بارون می اومد....
ممنونم از اینکه این مدت با من بودین و با نظرات قشنگتون خوشحالم کردین....
واسم دعا کنین! به دعاتون نیاز دارم....
در پناه خدا!![]()
![]()
این شعر هم تقدیم به وبلاگم!
قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من
بدون تو تپش آفتاب کمرنگ است
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:5 توسط سپيده
|




