تبليغاتX
You Are My Blue Rose
به اندازه لحظه لحظه های این ۲ سال عوض شده ام!

حتی عنوان وبلاگم رو هم فراموش کرده بودم...

چه روزگار غریبی...

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:8  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:25  توسط سپيده  | 

سلام...

این پست آخره....

مدتی بود می خواستم دیگه ننویسم...راستش ...شاید از اینجا خسته شدم...شایدم...واقعا دیگه حس نوشتن ندارم....

اما چرا امروز؟...دلیل خاصی نداره...امروزم یه روزی از روزای خداست....و بالاخره یه روزی مثه امروز می اومد...که پرونده ی این وبلاگ هم بسته شه!!

نمی دونم...شاید بازم اومدم و دوباره نوشتم...اما مطمئنا دیگه اینجا نه!!

اینجا رو با همه ی خاطرات قشنگش....

با اینکه به میل خودم دارم اینجارو می بندم اما دلم گرفته....کاش امروز بارون می اومد....

ممنونم از اینکه این مدت با من بودین و با نظرات قشنگتون خوشحالم کردین....

واسم دعا کنین! به دعاتون نیاز دارم....

در پناه خدا!

 

این شعر هم تقدیم به وبلاگم!

 

قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من

بدون تو تپش آفتاب کمرنگ است

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه

دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 18:5  توسط سپيده  |